داستان شکل گیری دوزیبا

داستان دوزیبا

تاحالا چندتا داستان برند شنیدین؟! داستان های جذابی که برای خیلی از برندها اتفاق افتاد. وقتی حتی خودشونم فکرشو نمی کردن چه اتفاقی می‌خواد بیفته… یک اتفاق، یک جرقه، یک ماجرای جالب و کوچیک منجر می‌شد به یه حرکت خیلی بزرگ که زندگی آدما رو تغییر می‌ده. برای ما هم، همین اتفاق افتاد، مسیری که با یه اتفاق شروع شد و با تلاش به نتیجه رسید (و همچنان این مسیر ادامه داره). داستان دوزیبا اینطوری بود:


به هرچی که علاقه داری…


از وقتی ازدواج کردیم تمام تفریح ما شده بود اینکه روزای تعطیل بریم روستا. همسرم که خودش اهل یه روستای خیلی سرسبز و با صفا تو استان های شمالی هست، هر هفته یه برنامه تفریح می ریخت و با هم می رفتیم روستاهای مختلفی که پر بود از خونه های قدیمی و اقامتگاه های بوم گردی. من که از شمال غربی کشورمون (میاندوآب) اومده بودم به شمالی شرقی ایران! اینجا خیلی غریبی می کردم و همسرم سعی می کرد این غریبی منو با بیرون رفتنا جبران کنه! 

 
 
 
 
 
View this post on Instagram
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

A post shared by وحید صابری (@its.vahdan) on

ما عاشق چیزای قدیمی بودیم (هنوزم هستیم!) یادمه همون اوایل زندگی مشترکمون همسرم با حقوق سربازیش که خیلی هم کم بود یک ساعت قدیمی پیتر سه ستاره گرفت و ما برای اینکه بقیه نبیننش و دعوامون نکنن (😁) مدتها تو یه کیف قایمش کردیم… روستا هم که میرفتیم کارمون عکس گرفتن جلو دیوارهای کاهگلی و در و پنجره های چوبی خوش رنگی بود که کلی می گشتیم تا پیداشون کنیم. یکی از تفریحات دیگه مون بوم گردی ها بودن. تقریبا همه بومگردی های استان رو رفتیم و با اکثرشون دوست شده بودیم.  یکی دیگه از چیزایی که  و با دیدنش چشامون برق می زد و دلمون می‌رفت پرده های گلدوزی شده قدیمی و سنتی بود که تو خراسان شمالی فراوون تو روستاها دیده می شد. تقریبا اکثر بومگردی ها این پرده ها رو از روستاییا حمع کرده بودن و تو اتاقاشون استفاده می کردن. پرده های گلدوزی شده سنتی رو زن‌های استان خراسان و استان گلستان و خیلی جاهای دیگه، با نخ و سوزن می‌دوختن که خیلی زحمت داشت و خیلی زمان می برد. معمولا این طور رسم بوده که دخترها وقتی عروس می شدن و به خونه بخت می رفتن واسه خونه خودشون پرده گلدوزی می‌کردن! حتی گاهی وقتا واسه خود شیرینی یکی هم واسه مادرشوهرشون میدادن! 😉 
امروزه این هنر تقریبا فراموش شده ست. از طرفی زحمت زیادی که داره و وقت گیر بودنش باعث شده کسی حوصله شو نداشته باشه و از طرف دیگه این پرده ها دیگه استفاده نمیشن به اون شکل. نکته‌ی دیگه ای هم که هست اینه که طرح های قدیمی واقعا تناسبات خوبی نداشتن. عروس خانم احتمالا پارچه رو می‌داده شوهرش نقاشی کنه تا خودش بتونه روش گلدوزی انجام بده. (شوهرام که بی سلییقه!! 🤣) (شوخی!) بنابراین این پرده ها راهی نداشتن جز اینکه منقرض بشن! هرچند امورزه گلدوزی انواع زیادی از اون رو شامل می شه و هنرمندان زیادی هستن که دارن زحمت می کشن و آثار فاخری رو خلق می کنن. اما واقعا جای خالی «حوصله» و «صبوری»  در این هنر حس می شه. چون اکثر قریب به اتفاق هنرمندان آثار گلدوزی شون رو روی کارگاه تمام می کنن و به فروش می رسونن و حجم کارها عمدتا پایین هست.
نمونه هایی از عکسای همسرم که در این گشت و گذار ها گرفته شده، در پیج اینستاگرام شون منتشر شد.

 
 
 
 
 
View this post on Instagram
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

A post shared by وحید صابری (@its.vahdan) on

 

اون اتفاق کوچیک!

من، خودم گلدوزی رو از خیلی وقت پیش شروع کرده بودم. یه سری کارهای مشابه هم انجام داده بودم و می دونستم کار آسونی نیست. مخصوصا اگه بخوای یه پرده‌ی بزرگ رو گلدوزی کنی! گاهی وقتا یه سری کارهای کوچولو گلدوزی می‌کردم و برام یه سرگرمی بود. یکبار صاحب یکی از اقامتگاه های بومگردی که خیلی اونجا می‌رفتیم دلش می خواست یه پرده‌ی گلدوزی خوشگل داشته باشه. واقعیت این بود که پرده هایی که از روستا جمع کرده بود با سایز پنجره های اتاق ها نمی‌خوند! اونها هم مث ما زن شوهر بودن و آشپزی خانمش حرف نداشت. گاهی وقتا که خانمش تو حیاط اقامتگاهشون آشپزی می‌کرد من هم میرفتم پیشش و می نشستم گلدوزی می‌کردم. یه روز همینطور که من گلدوزی می‌کردم و داشتیم باخانمش صحبت می‌کردیم پیشنهاد داد پرده های اتاقاشونو براشون گلدوزی کنم! البته به سبک کارهای قدیمی. خیلی سخت بود چون من تا حالا کاری رو برای فروش نذاشته بودم و می ترسیدم اصلا نتونم تموم کنم و وسط کار خسته بشم. ولی یه چیزی ته دلم می گفت باید انجامش بدم! همون شب با همسرم مشورت کردم و تصمیم گرفتیم قبول کنیم!
تقریبا دو ماه طول کشید تا کار پرده ها تموم بشه ولی انقد حس خوبی داشتم از تموم شدن کارها که احساس کردم لذت بخش ترین کاری بوده که تا حالا انجام دادم. به گفته اون آقا و خانم بعدها هرکسی که میومد به اون اقامتگاه کلی از دیدن پرده خوشش می اومد و و چند نفری هم برای سفارش پرده سراغ ما رو گرفته بودن…. که ما هم قبول کردیم و برای چند نفر انواع پرده، رومیزی و رانر، روبالشی‌های سنتی تولید کردیم و همه اینها کم کم راه و رسمی پیدا کرد که اسمش شد: دوزیبا 

رسالت دوزیبا
امروز زنهای روستایی که هفته‌ها تحت آموزش تیم دوزیبا این هنر اصیل رو آموختن. در دوخت و دوز آنچه شما در فروشگاه ما می بینید با ما همکاری می‌کنن. اونها علاوه بر کسب درآمد به ما کمک می‌کنن سرعت بیشتری در تولید آثار داشته باشیم. دوست داریم بیشتر از اونها به شما بگیم اما فعلا بسنده می کنیم به یه عکس: 

اعضای تیم دوزیبا
من و همسرم پشت نشستیم و شیش نفر دیگه از عزیزانی هستن که هنرشون رو تو کارها میبینید! اون خانم مسن هم مادربزرگ یکی از بچه ها هست 🙂
مادربزرگ یاد گلدوزی های خودش میفته وقتی جوون بود. کلی قصه تو سینه مامانبزرگا هست!


دوزیبا پاییز سال ۹۸ از یک کسب و کار خانگی تبدیل شد به یک شرکت خلاق و از اون موقع در مرکز نوآوری روستای خلاق خراسان شمالی مستقر هست. دوزیبا سعی کرده هنر گلدوزی، این هنر اصیل زنان ایرانی رو در قالبهای مختلفی به خونه ها بیاره. در عین حال بتونه نقشی در نجات این هنر سخت و صبورانه داشته باشه.  

امیدواریم/. 


نظرات شما زیر این صفحه ما رو به ادامه مسیر امیدوارتر می‌کنه! 

4 دیدگاه برای “داستان شکل گیری دوزیبا

  1. نوشین پورسلطانی گفته:

    سلام فاطمه خانم
    من نوشین پورسلطانی هستم
    خییییلی از نوشته هاتون لذت بردم
    شاید برای اینکه نقاط مشترک زیادی داریم
    امیدوارم هر روز موفقتر از روزهای قبل باشید
    عاشق کارهاتون هستم و پیج بی نظیرتون
    دلم میخواست میتونستم همه چیز رو رها کنم وبیام پیش شما 🌹🌹🌹

    • فاطمه گفته:

      نوشین عزیز ممنون از لطفت. من خیلی نمیرسم اینجا مطلب بنویسم ولی ازین که داستان دوزیبا رو خوندی ازت ممنونم. امیدوارم این روزهای سخت دنیا تموم بشه و یک جای عالی هم دیگه رو ملاقات کنیم در حالی که حال همه مون خوبه.
      شاد و سلامت باشی دوست ندیده‌ی من

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *